ورود آقایان ممنوع
بی جنبه ها وارد نشند؟؟؟

امیدوارم لحظات خوشی را در این وبلاگ داشته باشید
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 خرداد 1390 توسط MAHSA





از عزیزانی که میخواهند نظرات خود را بیان کنند خواهشمندیم اول به نکات ذیل توجه کنند و بعد نظر بدهند:

1.منظور از نظر این هست که انتقاد و پیشنهاد خود را درباره مطلب مربوطه اعلام کنید نه چیز دیگری.

2.مدام ننویسد به من سر بزن من خودم پس از دیدن نظر جواب نظر را میدم و به وب شما سر میزنم.

3.اگر انتقاد یا پیشنهاد شما در مورد مطلب یا عکس نمی‌باشد و در مورد چیزهای دیگری هست در ارسال پیام به مهسا پیغام بگذار.

4.برای تبادل لینک اول ما را با نام ورود آقایان ممنوع لینک کنید و بعد ما را هم خبردار کنید تا شما را با نام مورد نظر لینک کنیم.

5.برای راحتی کار برای ارسال لینک خود برای ما نام خود را در ارسال پیوند ثبت کنید تا ما فقط تائیداش کنیم.

6.برای دریافت رمز ورود به مطالب رمز دار کافی هست اول جزوء پیوندها باشید و دوم افراد با جنبه ای باشید.

           با تشکر مدیریت وبلاگ<<ورود آقایان ممنوع>>

 





طبقه بندی: خواستنی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 توسط MAHSA

 

سلام من مهسا از اصفهان و دانشجو هستم دنبال یه دوست پسر اصفهانی و باهال میگردم.....

میترسم شمارمو بنویسم هرکس مایل بود شمارشو همراه یه کارت شارژ هزار تومنی ایرانسل به آدرس زیر ایمیل کنه هروقت ایمیلمو چک کردم بهش پیام میدم

در ضمن هزار تومان واسه من ارزش ندارد که بخوام سرکار بذارمش

قسم میخورم که باهاش تماس بگیرم
joonm47@yahoo.com





طبقه بندی: خواستنی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 23 اردیبهشت 1391 توسط MAHSA

نیست در این گفته من سوسه ای / گر تو به من قرض دهی بوسه ای

بوسه ای دیگر سر آن مینهم / لحظه دیگر به تو پس میدهم


من مست غم عشقم با خنده خمار کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن

اتل متل یه فانوس / فرستادم برات بوس

گرفتی بگو آره! / نشد بگو دوباره

عشق تو وسط قلبمه ، درست همینجا ، همین تو

یه بوسه بده واسه مریض میخوام ، آخه بوسه هات داره حکم دارو

عزیزم

پرده چشماتو آروم میکشم روی چشات

بوسه دوستت دارم رو میگیرم از گونه هات

شب به خیر احساس من.

اگر نیمه شبی در آغوش من افتی / آنقدر بوسه بر لبهایت زنم که از نفس افتی

میخوام بیام کنار تو ، تا یه کمی لوست کنم

اگه کسی اونجا نبود ، یواشکی بوست کنم

رفتم به نزد طبیب ز شدت طب

۶ بوسه نوشت ز گوشه لب

۲ تا صبح

۲ تا ظهر

و ۲ تا شب!


مانده بر لبان من داغ بوسه های تو

رفتی و بجا مانده  آتشی به جای تو

کاش میشد بوسه ها را قاب کرد / مثل نامه سوی هم پرتاب کرد

کاش میشد عشق را تقسیم کرد / مثل تک شاخه گلی تقدیم کرد

سلام یه زحمت واست داشتم

هروقت از جلو آینه رد شدی ، این دوست منم ببوس


میفرستم این پیامک را به دوست / ای پیامک صورت او را ببوس


ناز آن چشمی که سویش مال ماست

ناز آن رویی که بوسش مال ماست


گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر باز از این گونه خطاها نکنم

بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم


با گوشیت چیکار کردی ؟ هرچی زنگ میزنم میگه

مشترک مورد نظر خوشگله

بوسیدنش مشکله






طبقه بندی: پیامک،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 توسط MAHSA







طبقه بندی: عکس،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 فروردین 1391 توسط MAHSA

زنها مثل ماهی هستند به دست آوردن آنها ساده است ولی نگهداشتن آنها سخت است.

^^ولتر^^





طبقه بندی: دانستنی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 فروردین 1391 توسط MAHSA

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 فروردین 1391 توسط MAHSA

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:"که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری نیست" پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!" پرستاری به او گفت:" شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم. که امروز دیرتر میرسید: پیرمرد جواب داد:"متاسفم.او بیماری فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد." پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟"پیر مرد با صدای غمگین وآرام گفت:" اما من که او را می شناسم.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 فروردین 1391 توسط MAHSA

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟

                                                  خواهان کسی باش که خواهان تو باشد    

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟

                                                   آغاز کسی باش که پایان تو باشد

 





طبقه بندی: عاشقانه،
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391 توسط MAHSA

 

1.اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن

2.یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگراز یه دختر ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9منتظر تماست هستم.

3.اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!!!

۴. یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه


5.یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه!!!





طبقه بندی: طنز و خنده،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 فروردین 1391 توسط MAHSA

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.

جواب داد:

 اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1

اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100

اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.





طبقه بندی: دانستنی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 فروردین 1391 توسط MAHSA

استفاده از عکس و انتخاب انگشت شخصیت خود را بشناسید.آیا تا به حال بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده اید؟ تا به حال فکر کرده اید که به کدامیک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید.
تست شخصیت شناسی با انگشتان

با استفاده از عکس و انتخاب انگشت شخصیت خود را بشناسید
تست شخصیت شناسی با انگشتان
آیا تا به حال بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده اید؟ تا به حال فکر کرده اید که به کدامیک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید
.

 

انگشت شماره ۱
این انگشت نماد مسایل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب میکنند، اقتصاد دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند.

انگشت شماره ۲
این انگشت نماد کار میباشد و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری میدهند انسانهای کاری هستند و بطور کلی وجدان کاری خوبی دارند و موفقیت زیادی در کارها دارند.

انگشت شماره ۳
این انگشت میزان اهمیت به خود فرد را نشان میدهد، افرادی که این انگشت را انتخاب میکنند، در مورد همه چیز اول به خود اهمیت داده و تا حدودی خودپرست و خودخواه هستند.

انگشت شماره ۴
این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب میکنند، انسانهای احساساتی و عاطفی هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال کردن دیگران هستند.

انگشت شماره ۵
این انگشت نماد خانواده و فرزند هست و کسانی که به این انگشت علاقمند هستند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و بطور کلی روابط بین افراد اهمیت می دهند

 





طبقه بندی: دانستنی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 اسفند 1390 توسط MAHSA

دوستت ندارم  به اندازه اقیانوس چون روزی تموم میشه*

دوستت ندارم به اندازه خورشید چون غروب میکنه*

دوستت ندارم به اندازه ماه چون خورشید میاد*

دوستت دارم به اندازه روت که  هیچ وقت کم نمیاری*

M.S





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 اسفند 1390 توسط MAHSA




طبقه بندی: عکس،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 بهمن 1390 توسط MAHSA

نیروی انتظامی اعلام کرد:

هر دختری با مانتوی کوتاه، موی بلند، ناخن دراز، واه، واه، واه...

پیدا بشه تو کوچه ها، نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی هیچ کس باش رفیق نشه





طبقه بندی: طنز و خنده،
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 بهمن 1390 توسط MAHSA

شعار 22 بهمن امسال:

دخترا فریاد میزدند: نه روسری نه تو سری، حکومت دوست پسری

پسرا فریاد میزدند: نه سربازی نه جانبازی، بزن بریم دختر بازی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعار 22 بهمن امسال:

دخترها:روح الله روح الله، نه شهاه میخوایم نه ملا، شوهر میخوام به والله

پسرها: دعا کنید نمیریم، همتون را میگیریم





طبقه بندی: طنز و خنده،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 آبان 1390 توسط MAHSA

بازگشت آب به رودخانه ای که از تشنگی ترک های عمیقی برداشت اما این سیرابی همیشگی نیست و تا 35 روز دیگر دوباره رودخانه تشنه می شود و همان ترک های بزرگ به سر جای خود باز خواهند گشت.

با آمدن آب به رودخانه جمعیت میلیونی مردم که برای تماشا آب به کنار رودخانه آمده بودند مشاهده شد و معلوم شد که مردم هم مثل رودخانه تشنه بازگشت آب به رودخانه بوده اند.

ولی متاسفانه این شادی زیاد در مردم باقی نمیماند و دوباره مردم از کنار زاینده رودی که الان به مرده رود معروف شده فاصله میگیرند.

عکس ها را در ادامه مطلب مشاهده کنید:



ادامه مطلب

طبقه بندی: خبر، عکس،
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:4) 1 2 3 4

با عرض سلام خدمت تو دوست عزیز: سال نو مبارک با تظرات خوب خودتان ما را خوشحال کنید. فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

Powered by : قالب و كدهای جاوا: مهسا

تمامی حقوق این وبلاگ مربوط به <<ورود آقایان ممنوع >>می‌باشد | طراح : مهسا خانوم

قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین